زندگی در پیش رو

۵ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

نامهربانی

۲۶
ارديبهشت

اما این بهار قشنگ و سبز و دلربا که هر روز هر روز هزارها عکس ازش به اشتراک گذاشته می‌شه رنگی برای ما نداشت. برای بابای من نداشت. رنگی برای رویای من نداشت که قرار گذاشته بودم توی بهار دستش رو بگیرم و راضی اش کنم برای رفتن میون این همه سبزی. سهمش شد هر روز هر روز درد و دکتر و بیمارستان و اورژانس و رادیوتراپی. هر روز هر روز از دست دادن روحیه و سرگیجه و ضعف و بی طاقتی و ناتوانی. هر روز هر روز خوردن بغض  و ادامه دادن.

  • موافقین ۲ مخالفین ۰
  • ۲۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۴۴
  • ۶۰ نمایش
  • ریحانه

یه کاری کن

۲۳
ارديبهشت

نمی‌دونم چجوری با طاقتی کاملا طاق شده دارم می‌گذرونم. دارم می‌رم جلو. دارم صبح رو شب می‌کنم و شب رو صبح. دارم توی سکوت می‌گذرونم چون اولین کلمه‌ای که گفته بشه بغض خفته رو به رخم می‌کشه. نمی‌دونم. 

حتمن یادت هست که یک بازی راه انداخته بودم زمانی، که وقتی صبرم تموم می‌شد ازت شکایت می‌کردم و نشدن‌ها رو به رخت می‌کشیدم و منتظر بودم تا تو با اتفاقی غیرمنتظره حالم رو بگیری. که بگی ببین چه زود صبرت تموم شد؟ چه کم تحمل و کم طاقت بودی؟ که اشتباه فکر می‌کردی و اشتباه قضاوت کردی؟ آخرین باری که این بازی رو کردم بیشتر از سه سال پیش بود. اما، بعد اون اتفاق غیرمنتظره‌ی خوشحال کننده، که خوبی‌ات رو به رخم کشیدی، جوری داستان پیش رفت که دیگه هیچ دلم نخواست این بازی رو تکرار کنم. یا دلم نخواست یا شاید هم بزرگتر شده بودم و طاقتم بیشتر و نگاهم عمیق‌تر به تو. اما این روزها یاد اون بازی افتادم ... اینکه می‌خوام بهت بگم من نمی‌دونم اگه این طاقت طاق شده ادامه پیدا کنه چی می‌شه. خودت یه کاری کن. 

  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۲۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۳:۱۶
  • ۶۹ نمایش
  • ریحانه

راحت

۱۷
ارديبهشت

شبی که با بابا احمقانه و از روی ناشی بودنم بحثم شد، که طاقتم از اون همه غم لبریز شده بود و سکوتم جلویش شکست، فهمیدم نباید انقدر درون خودم بریزم که جایی نادرست که نتیجه‌اش تنها پشیمونیه بروز بدم. تصمیم گرفتم جایی و به نحوی بتونم خودم رو آروم کنم به وقت بی‌قراری و ناراحتی و لبریزی. دیدم مدت‌هاست که دیگه با صحبت‌کردن هم خالی نمی‌شوم و آرامشی در کار نیست و اتفاقا دوست دارم پیامی نگیرم و با این پرسش حرص درآر خوبی؟ چطوری؟ مواجه نشم. امکان خیلی کارهای دیگه من‌جمله سفر ندارم و حوصله‌ی بیرون رفتن هم. دیدم تنها همین محیط وبلاگ عزیزم! برام وجود داره و نوشتن. عادت نوشتن تو جاهای دیگه رو هم فعلا از دست دادم. پس ناچارم غرها و ناله‌هام رو اینجا خالی کنم! که البته قبلا هم انجام دادم ! ولی از این به بعد انگار با خیالی راحت‌تر! پست قبل رو پاک کردم . پس دوباره معذرت می‌خوام اگه اینجا تبدیل می‌شه یا تبدیل شده به محل ناله های من :)

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۱۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۴۶
  • ۶۱ نمایش
  • ریحانه

دل یک دله کن

۰۵
ارديبهشت

این که هنوز می‌تونه رنجم بده، هنوز می‌تونه بغض بیاره به گلوم، هنوز می‌تونه چشمامو ببنده از ترس مواجه شدن با هولناکی‌اش، یعنی هنوز گذشته نمرده است و نگذشته است. هنوز معلوم نیست زباله دانی ذهن من کجاست. هنوز من طرفِ ضعیف‌ترِ این ماجرام. از بهار و تابستان دل‌چرکینم که سخت‌ترین‌های زندگی‌ام رو جلوی چشمم آوردند و به خورد جانم دادند و هربار و هر سال هیچ نگاه نکردند که من چقدر تلاش کردم برای سرپا ماندن و زانو نزدن. 

  • موافقین ۳ مخالفین ۰
  • ۰۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۹:۳۲
  • ۶۵ نمایش
  • ریحانه

خدا نکند که آدم توی امتحان رفاقتش رد بشود... زیاد نیستند چیزهایی که برای من به حد تنفر رسیده باشند. شاید بارزترینش تنفر از خودخواهی بوده که از بچگی همراهم بوده. اما حالا هم، نه که تنفر از شخصی باشد، بلکه تنفر از چیزی به نام دوست نمایی است. تنفر از رفاقت‌های سطحی و غیرحقیقی که با شدت و حدت، عمیق و خالصانه و وفادارانه نشانش می‌دهیم. دست بردارید از این اخلاقِ اظهار دوستی کردن‌های دروغین و کاهنده‌ی جان برای کسی که نیازتان داشت و باورتان داشت و شما هیچ‌گاه نه قبل و نه بعد و نه سر بزنگاه نبودید.

  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۰۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۰:۱۷
  • ۸۲ نمایش
  • ریحانه