زندگی در پیش رو

ساقی به دست باش

يكشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۶، ۰۱:۰۱ ق.ظ

به یاد وقتی افتادم که چه بی‌مهابا هوای نوشتن داشتم و می‌نوشتم و منتشر می‌کردم. خیلی وقت پیش‌ها. حالا شده‌اند گنجینه‌ای که گرچه همون روزها گاهی به خودم نهیب می‌زدم از این‌همه نوشتن اما ادامه می‌دادم و قرار نبود به حرف خودم گوش کنم. در حالی‌که اتفاقی خورده‌ام به آهنگ بی‌قرار علیرضا قربانی و یادم رفته به نوشته‌ای که درباره‌اش نوشته بودم. یکی دو سال بعد از اون "خیلی وقت پیش‌ها". 

حالا هم می‌نویسم تا چراغ اینجا خاموش نشود و نماند. تا چراغ هیچ کجای زندگی‌ام که تا به حال روشن بوده خاموش نشود و نماند بعد از رفتن بابا که روشن‌ترین چراغ زندگی‌ام بود و باورم به این است که الان هم خاموش نشده. روشنایی‌اش منتقل شده به جایی دیگر و این انتقال گرچه زخمم می‌زند ولی روزی در زندگی یاد گرفتم که با زخم هم می‌شود زیبا بود و زندگی کرد و ادامه داد و بلکه زیباتر شد. چون به قول دوستی، من، ادامه‌ی حیات پدرمم. آتشش پیوسته روشن است. در نهان و عیان و جان.

تا بلکه راضی باشم و باشد از من.

  • ریحانه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی