زندگی در پیش رو

گذاشتن، و گذشتن

شنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۴، ۱۰:۵۰ ب.ظ

پاییز که شده بود، پارسال رو می گم، پاییز که شده بود، دیالوگ روزهای من از این قرار بود: "جوانا این کارو با من نکن. منو دو دفعه بدبخت نکن." ایهام داشت. جوانا خودم بودم یا او؟ هردومون. پاییز شده بود و پاهای منم لیز شده بود. هی نزدیک بود سر بخورم. هرچی مواظب بودم، هرچی دست می گرفتم به دیوار، به میله ها، هرچی فرار می کردم از لیزی و دست می ذاشتم تو دست آدما، نشد. سر خوردم. و درست به وقت سر خوردن، برای دومین بار بدبخت شدم. انصاف بود؟ می دونستم که نتیجه ی لیز خوردن، رخ دادن بدبختیه. ولی تصور نمی‌کردم که انقدر زود و بی درنگ؟ بزرگ تر از چیزی که تصورش می کردم؟ با دردِ جفتش، رسیده بودم خونه و بعدِ مدت ها، اشک های سیل آسا فرمان فروریختنِ رگباری شان رو داده بودند.

از اولی که شروع شده بود، پاییز رو می گم، از اولی که شروع شده بود، منتظر بودم برای "اتفاق مخصوص پاییزی". مگه قرار من و پاییز این نبود؟ قرار چندین سالمون؟ مگه نگفته بودم هر پاییز که می رسه فصل بزرگ شدن من هم از راه می رسه؟ اتفاقی باید می افتاد که جاودانش کنه. هیچ تصوری نسبتِ بهش نداشتم. مگه می شد بعد از پاییز قبلش، بعد از پاییز 92، تصور کرد چیزی رو؟ اتفاق، افتاد. جوانا و لیزی و بدبختی. اما خب، موعد ساکت شدنِ درد، یا که آروم گرفتن و ته نشین شدنش، بالاخره یه روزی از راه می رسه. و این بار، زود رسید. شاید تا اون روزِ زخمی زیلی رسیده خونه، با اون عمق از نیاز و تنهایی که بندبند دلت می خواست از هم پاره بشه قرآن دست نگرفته بودم و وسط سیل اشک بازش نکرده بودم. خدا.. درد تویی و درمان نیز هم. چه مشتاقانه قدم بر می داری سمت کسی که نه قدم، که تنها اندکی سرش رو سمت تو بر می گردونه. صبر یعقوب رو ازم خواستی و وصال یوسف رو وعده ام کردی. و اینطور یادم دادی که چطور، خداحافظی کنم. و چه بی اراده وار، اشک هایم رو گرفتی.

بوی پاییز میاد. توی این هوایی که گاهی از سر لطف، بادی همراه خودش میاره، بوی پاییز میاد. با دیدن برگای زردِ ریخته کف خیابون. توی جوب. توی پیاده رو. کی می شه این فصل تابستون از زندگی ما حذف بشه و بره پی کارش. بلکه راحتمون بذاره با پاییزمون. با زمستونمون. با اسفند ماهمون.

اتفاق امسال؟ کی می دونه چیه و کِیه؟ این جمله برای همیشه ته ذهن من نقش بسته: هیچ وقت نمی دونی چی در انتظارته.

  • موافقین ۲ مخالفین ۰
  • ۹۴/۰۶/۰۷
  • ۱۶۸ نمایش
  • ریحانه

نظرات (۱)

دوست داشتمش ریحان. خیلی :*
پاسخ:
تو گُلِکِمی ;)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی